برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
یه دوستی دارم کرمانشاهیه. چندین ساله رفته کرمانشاه و از اونحایی که من توی پیام دادن و حال و احوال کردن از دوستام خیلی کم لطفی میکنم و میدونم که اخلاق خیلی بدیه چندسالی میشه که ازش خبر ندارم.. چند روزه که دارم خودمو میکشم شمارشو پیدا کنم ولی هیچ نشونی ازش ندارم. فقط یه شماره قدیمی داشتم که گویا واگذار شده ..
دلم اروم نیس برای مردم کرمانشاه.. دلم اروم نیست برای دوست قدیمیم.. خدا صبر بده به همه
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
یکی از مهمترین دستاوردهای من تو این دانشگاه ارائه تو جمع بود. یادمه اولین ارائه انقد استرس داشتم که صدام شبیه خروسک گرفته ها شده بود و دستام میلرزید. بعد دیروز که ارائه داشتم و خیلی هم اماده نبودم خیلی با اعتماد به نفس رفتم و بودن هیچکس برام مهم نبود حتی استاد..
شاید به نظر مهم نیاد ولی این یکی از ترسهایی بود که من خیلی تلاش کردم تا بتونم بالاخره از پسش برام. یه جورایی برای خوذم موفقیته
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 3:15
اینکه همیشه کم میام وبلاگ علتش این بود که وقت نداشتم حوصله نداشتم یا حسش نبود ولی غیبت اخرم برای این بود که رمز رو یادم نمیومد و از وقتی که رمز یادم رفته بود کلی دلم نوشتن تووبلاگ رو میخواست! خیلی سعی کردم که یا رمز عوض کنم یا یادم بیاد نشد تا همین الان که داشت چشمام گرم میشد به خواب که یادم اومد فلان فلان فلان.. سریع اینجا رمز وارد کردم: فلان فلان فلان و صفحه باز شد و من از خوشحالی ذوق مرگ شدم.. باشد که از فردا به تعداد زیاد حرف های در دل مانده را بنویسم :)
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 1:41
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 1:41
بچه که بودم پدرم یک الگوی به تمام معنا بود برام. من بابا رو همیشه پشت بوم نقاشی، درحال تمرین ستار، در حال آواز خواندن و درحال ورزش کردن و مطالعه دیدم. این روزها کمی پشتش خمیده تر شده موهایش سفید شده و هیچکدام از کارهایی که نوشتم رو انجام نمیده ولی هنوز هم رفتارش و جوانیش برایم یک الگوی به تمام معناست.. روزش مبارک
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 1:41
برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 1:41